معتادت شدم دلبرنمی بینمت نه فقط بدنم روح و جونمم تیر میکشه وابسته و دلبستم کردی به خودتمخدر شدی و بی خبری.... مالک اگر تویی، برده ای بی سر و سامانمتو فقط مرا بخواه، بنده تا ابد می مانمباش تنها تو عزیز
.نه ریختن برگ مرگ درخت است،نه خشکی شاخه...سرما دلنشین است اگر دل گرم باشد...پاییز بهار می شود اگر دل خوش باشی...اسمان ابری زیباست اگر بدانی کشاورزی شاد می گردد...با یک لقمه غذا هم می توان سیر شد اگر ط
روی پله های کافه بغلت خواهم کردروی لب های تو یک غنچه گل خواهم کاشتو در این بهبوهه بازشرم و حیا را داریکه درونت میریزدو صدایت ارامزمزمه کردی گویی:برویم .....من انجا هزار بار بیشتر عاشقت خواهم شدنگهت خو